مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

بابا وحید در دنیای پوشک های مهدیس

مامانم این همه پوشک رو ببین و برو حالش رو ببر .می دونی این پوشکا چقدر می ارزه؟تقریبا 500 هزار تومن می ارزه.اول که به دنیا اومدی واست پوشک مولفیکس استفاده کردم که بهت نساخت,مجبور شدیم عوضش کنیم.واست مای بی بی ممتاز گرفتم ,بازم نساخت.واست کانفی بی بی خریدم بازم جواب نداد.کمرا خریدم بازم واسش کلاس گذاشتی و بهت نساخت.مرسی خریدم تا خدا رو شکر خانم مهدیس پسندید و باهاش کنار اومد.البته ناگفته نماند که بابا وحید به متاسبت روز دختر,به مهدیس جون یه بسته پوشک پم پرز (40هزار تومنی)هدیه داد. راستی این محاسبات بر اساس دلار 1500 تومنی بوده ,الان که دلار شده 3500تومن.مثلا پم پرز الان شده بسته ای 70هزار تومن.دست بابا وجید درد نکنه که با مشقت فراوان...
26 فروردين 1392

خیاطی های مامان مهدیس جون

سلام جوجوی پر طلایی مامان.مهدیسم این روزا اینقدر سرم شلوغه که به هیچ کاریم نمیرسم .باورت نمیشه.حتی وقت سرخاروندنم ندارم.میدونی یکی از پروژه های مهمم چیه؟خ ی ا ط ی.متوجه شدی؟دارم واسه گل دخترم لباس می دوزم.خدایی با توجه به اینکه خیاط نسیتم و دست اولمه ولی خیلی خوب شده خودم خیلی خوشحالم.امیدوارم شما هم خوشت بیاد.میخوای لباسایی که واست دوختم رو ببینی؟       ...
24 فروردين 1392

مهدیس گلی 9 ماهه شده.

سلام مهدیس بانو. 9 ماهگیت مبارک نو بهارم. ایشالا سالم و خوشحال باشی .مامان شرمنده که نتونستم 9 ماهگیت روجشن بگیرم البته همه روزای با شما بودن واسه من و بابا مثل روز جشن وشادیه.انگار قسمت نیست که ما 21 هر ماه تو خونمون باشیم تا ماهگرد گلم رو جشن بگیرم.این سری رفته بودیم تهران بابا واسه کارش باید می رفت تهران از ما خواست که تنهاش نذاریم و باهاش بریم.من و مهدیسم رفتیم/سعی میکردیم یه موقع ای حرکت کنیم که شما خواب باشی که اذیت نشی مثلا صبح زو د حرکت می کردیم که خواب باشی ولی وقتی از خواب بیدار می شدی که وقت بازیت بود می خواستی ورجه ورجوه کنی که جات تنگ بود یا اصرار می کردی که بری بغل بابا,بابا وحید هم پشت فرمون بود نمی تونست بغلت کنه.تو جاده خیلی...
22 اسفند 1391

جیگر من مریض شده.

سلام عمر دلم.الهی من به قربونت بشم چرا مریض شدی؟مامانم من که واسه شما توضیح داده بودم که بعضی از ویروسا خیلی بد و بدجنس هستن و می خوان ما رو مریض کنن .من که گفته بودم نباید با ویروس بازی کرد دخمل گلم .نمی دونی این چند روز چقدر به من سخت گذشت.بینیت بدجور گرفته بود.نفس نمی تونستی بکشی,ابریزش شدید داشتی, تب هم داشتی,غذا که اصلا نمی خوردی ,فقط می خواستی شیر بخوری که اونم چون بینیت گرفته بود نمی تونستی نفس بکشی شیر نمی خوردی و گریه می کردی .خیلی بی حوصله بودم .دوست داشتم فقط گریه کنم .همش دعا می کردم که بیماریت بیاد واسه من و مهدیسم سالم سر حال باشه.این چند روز که شما مریض بودی عموسعید اینا اومده بودن شیراز .همش خونه پدر جون بودیم.امیرحسین هم...
26 بهمن 1391
1